اصل مضاف را مثل قرب و بعد را اقرب و ابعد ، و مر أين را اعلى و اسفل ، و مر متى را اقدم و احدث ، و مر وضع را اشدّ انتصابا و انحناء ، و مر ملك را كه نسبت بدن به لباس باشد اكسى و اعرى ، و فعل را قطع و أصرم يعنى برندهتر ، و مر انفعال را اشدّ تسخّنا و تقطّعا .
مسألهء ثالثه در اين است كه اضافه نيست ثابت در اعيان
قال : و ثبوته ذهنى و الّا تسلسل و لا ينفع تعلّق الاضافة بذاتها . « 1 »
اختلاف نمودهاند عقلا در اينجا ، رفتهاند « 2 » قومى كه اضافه ثابت است در اعيان از جهت آن كه فوقيّت سما نيست عدم محض ، و نه امر ذهنى غير مطابق واقع . و جمعى ديگر گفتهاند كه : امر عدمى غير واقعيست در خارج كه ثابت است در اذهان . و اين است اختيار مصنّف - رحمه اللّه - و اكثر محقّقين . و دليل بر اين وجوه چندى است كه ذكر نموده مصنّف ، رحمه اللّه .
اوّل : آن كه اگر اضافه در اعيان موجود باشد تسلسل لازم مىآيد ، از جهت آن كه خواهد بود در محلّى ، و حلول اين اضافه در محلّش موجب اضافه ديگر است ، و اين حلول نيز امر ثابتيست كه مستدعى محلّى و حلولى است ، و اين معنى موجب تسلسل است البتّه . يعنى « 3 » نفع نمىكند اگر اضافه از امور خارجه باشد در رفع تسلسل كه گفته شود كه : اضافهء حقيقيهء خارجيه ، تعلّق آن اضافه اوّل است به محلّ
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 258
( 2 ) . م : + نمودهاند عقلا در اينجا رفتهاند .
( 3 ) . كذا / عبارت تفسيرى نيست