و علّامه - رحمه اللّه تعالى - در شرح خود گفته كه آنچه ما فهميدهايم از اين كلام اين است كه قياس اقترانى را دو اعتبار هست ، يكى به حسب مادّه يعنى آنچه مقدّمات آن است ؛ و ثانى به حسب صورت كه آن هيئت و ترتيب قريب است كه لا حق به آن قياس و عارض مجموع آن مىشوند ، و آن چيزى است كه آن را شكل مىگويند .
و آن به اين اعتبار بر چهار قسم منقسم مىباشد :
[ 1 ] : پس حدّ اوسط « 1 » اگر محمول است در صغرى و موضوع است در كبرى ، پس آن را شكل اوّل مىگويند . و حدّ وسط امرى است كه ملزوم مدّعا است ، و مطلب لازم آن شده . پس هر جا آن ملزوم باشد لازم آنجا خواهد « 2 » بود ، مثل قول ما : « كلّ ج ب ، و كلّ ب آ »
[ 2 ] : و اگر حدّ وسط محمول در هر دو باشد ، پس آن شكل دويم است ، مثل قول ما كه : « كلّ ج ب ، و لا شىء من آب » .
[ 3 ] : ) و اگر حد وسط موضوع در هر دو باشد پس آن شكل ثالث است ، مثل : « كلّ ج ب ، و كلّ ج آ » .
[ 4 ] : و اگر موضوع در صغرى و محمول در كبرى باشد پس شكل رابع است ، مثل : « كلّ ج ب ، و كلّ آ ج » .
و اين قسمت به اعتبار صورت قريبه است . امّا نظر به مادّه پس از براى آن دو اعتبار ديگر هست ، يكى به اعتبار صورت هر مقدّمه ؛ و
هامش
( 1 ) . كذا
( 2 ) . م : - خواهد