قال : فالقياس اقترانى و استثنائى . « 1 »
قياس يا اين است كه مطلوب يا نقيض آن مذكور است « 2 » در آن بالفعل يا بالقوة ، اوّل را استثنائى مىگويند ؛ و ثانى را اقترانى .
مثال اوّل اين است : « ان كان هذا « 3 » [ الف - 173 ] انسانا فهو حيوان ، لكنه انسان » ، نتيجه مىدهد : « أنه حيوان » پس نتيجه مذكور است بالفعل . يا گفته مىشود كه : « لكنّه ليس به حيوان » ، نتيجه مىدهد : « أنه ليس به انسان » . پس نقيض مذكور است در قياس بالفعل .
و مثال ثانى : « كلّ انسان حيوان ، و كلّ حيوان جسم » نتيجه مىدهد : « كلّ انسان جسم » كه اين نتيجه مذكور است در قياس بالقوّة .
قال : فالأوّل باعتبار الصّورة القريبة أربعة و البعيدة اثنان .
در شرح بهشتى واقع است كه صورت قريبه نسبت امر مناسب طرفين مطلوبست به طرفين كه منقسم به اشكال اربعه مذكور « 4 » مىشود ، و صورت بعيده را گفته است هيئتيست كه حاصل مىشود از براى كلّ از مقدّمتين به سبب وقوع نسبت ايجابيه كه ثبوت احد طرفى قضيّه است از براى ديگرى ، يا وقت بودن ديگرى كه در شرطيّه متحقّق است ، يا تباين احد طرفين با ديگرى است ، يا لا وقوع نسبت بينهما است .
و از « اثنان » كه گفته است مراد اقترانى حمليست - كه مركّب باشد
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 244
( 2 ) . م ، الف : - است
( 3 ) . در م ، معا نيز خوانده مىشود
( 4 ) . م : مذكوره