اصل است از براى نقلى . پس اگر ما باطل كنيم اصل را لازم مىآيد ابطال فرع نيز ، پس واجب است عدول به تأويل نقل و ابقاء دليل عقلى به مقتضاى خودش .
قال : و هو قياس و قسيماه . « 1 »
ضمير در « و هو » عايد است به دليل مطلقا . بدان اين را كه دليل منقسم مىشود به سه قسم قياس و استقرا و تمثيل . و به اين دوتاى آخر اشاره نموده به قول : « و قسيماه » . و اين به جهت آن است كه استدلال به عامّ مىباشد بر خاصّ يا بر عكس يا به احد متساويين كه مندرج باشند تحت عامّى كه شامل باشد هر دو را .
پس اوّل كه از عامّ باشد بر خاص اجلّ ادلّه و اشرف آنهاست از براى افادهء يقين ، و اين مسمّى به قياس است از جهت اخذ از محاذات است و قياس نمودن اگر قايس طلب نمايد محاذات نتيجه را از براى مقدّمتين ، و قياس به آن نتيجه را طلب كند در علم .
و ثانى استقرا است و انتزاع / * ب / 133 / و اخذ شده از قصد « قرى » يعنى « قرية قرية » « 2 » را و به ترتيب ديدن آنها كه گويا مستقرى « 3 » / * ب / 133 / استقراكننده است و به « 4 » تتبّع جزئيات قريهها مىكند .
و ثالث : تمثيل است .
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 244 . م : قسماه
( 2 ) . كشف المراد : من قصد القرى قرية فقرية كأن المستقرى تتبع الجزئيات
( 3 ) . الف : + كه
( 4 ) . م : - و . آن : - به