وجه ثانى : آن كه شكر خداى - تعالى - [ ب - 170 ] واجب است از جهت آن كه نعمت خدا بر عبد كثير است ، و اين دو مقدّمه ضرورى است . و شكر تمام نمىشود مگر به معرفت بالضّرورة .
ثانيه - يعنى مقدّمهء ثانيه - اين بود كه معرفة اللّه تمام نمىشود مگر به نظر ؛ و اين قريب است به ضرورت از جهت آن كه معرف اين امر ضرورى نيست قطعا ، پس كسبى است ، و كاسب نظر است از جهت آن كه تقليد مستند است اينجا به اين نظرها و فكر و ترتيب مقدّمات و به تصفيه خاطر و فكر اگر خواهد كسى كسب نمايد حاصل نمىشود مطلوب بدون ترتيب مقدّمات و اگر منفكّ سازى از ترتيب اين مقدّمات را « 1 » حاصل نمىشود از آن علمى بالضّرورة .
ثالثه - يعنى مقدّمهء ثالثه - اين است كه آنچه تمام نمىشود واجب مطلق مگر به آن پس آن واجب است ، و الّا بيرون مىرود واجب مطلق از بودن واجب ، يا لازم مىآيد تكليف ما لا يطاق از جهت آن كه شرط امرى « 2 » هرگاه واجب نباشد جايز است تركش ، پس در اين صورت جواز ترك « 3 » يا واجب است بر مكلّف مشروط يا نه ، و ثانى مستلزم خروج است از وجوب مطلق ، و اوّل - كه وجوب بود « 4 » - مستلزم تكليف ما لا يطاق است ، از جهت آن كه وجوب مشروط حال عدم شرط ايجاب امر غير مقدور است ، و اين محال است .
پس ثابت مىشود كه وجوب اين فكر و نظر عقليست و واجب نيست سمعا تنها ، و الّا پس واجب ثابت نمىشد و تالى يعنى ثابت
هامش
( 1 ) . م ، الف : - را
( 2 ) . م ، الف : - امرى
( 3 ) . م ، الف : - جواز ترك
( 4 ) . م ، الف : - كه وجوب بود