و به اين تحقيق كه علّامه - رحمه اللّه تعالى - نموده گفته كه ظاهر شد بطلان آنچه ذكر شده كه نظر فاسد مستلزم جهل نيست و الّا بايست شخص محقّ « 1 » هرگاه نظر كند شبهه مبطل را افاده جهل كند جهت او اين نظر ، و نيست همچنين با وجود آن كه معارض است به نظر صحيح . و وجه اين بتحقيق اين است « 2 » كه ما اعتقاد حقيّت مقدّمات را در صحيح چنانچه شرط نموده بوديم بعينها شرط كردهايم در فاسد نيز ، و آن اعتقاد در فاسد نيست و محقّ اين اعتقاد در فاسد ندارد .
و در شرح اصفهانى واقع است كه اگر احد جزءين نظر يا هر دو غير صحيح باشد آيا حاصل مىشود جهل يا نه ؟ در اين خلاف است . و حقّ آن است كه گاهى حاصل مىشود جهل ، و گاهى نمىشود ؛ مثلا هرگاه صورت قياس صحيحه باشد و كبرىاش فاسده باشد مثل : « كلّ انسان حيوان و كلّ حيوان حجر » نتيجه مىدهد « كلّ انسان حجر » . پس در مثل اين صورت حاصل مىشود جهل . و اگر بگوييم : « كلّ انسان حجر و كلّ حجر جسم » نتيجه مىدهد : « كلّ انسان [ الف - 169 ] جسم » ، و در اين صورت حاصل نمىشود جهل . و اين فساد در مادّه فقط است .
و مراد از كبراى « 3 » كاذبه كاذب بودن در حكم كلّيست كه سابق مذكور شد ، و علّامه و غيره در شروح نقل نمودهاند كه مراد اين است كه حكم كبرى در جميع افراد كاذب باشد مثل : « كلّ انسان حجر »
هامش
( 1 ) . م : مخفى
( 2 ) . م : - اين است
( 3 ) . نسخهها : كبرى