است ، پس بيرون آمد جواب از شبهه اولى كه تسلسل بود به قول مصنّف - رحمه اللّه - كه گفته : « ضرورة » . يعنى « 1 » پس منتهى به ضرورى مىشود آخر « 2 » .
و أيضا واجب نيست اشتراك عقلا در ضروريّات . پس بدرستى كه بسيار [ ى ] از ضروريّات را شك مىكنند بعض ناس از جهت خفاى در تصوّر يا از براى اسباب غير اين ؛ پس بيرون آمد جواب از شبهه ثانيه ، به قول مصنّف كه گفته : « مع سلامة جزئيه » . و اين به جهت آن است كه اختلاف ناس در اعتقاد نمىباشد مگر به سبب ترك ايشان تركيب صحيح را در دليل ، و غفلت ناس / * الف / 130 / از شرايط حمل ، و غير اين از اسباب غلط كه در جزء مادى يا صورى رو دهد .
پس هرگاه اينها سالم باشند حاصل مىشود مطلوب از براى جميع كسى كه از براى او حاصل شده باشد سلامت جزءين .
قال : و مع فساد أحدهما قد يحصل ضدّه . « 3 »
يعنى فكر و نظر هرگاه فاسد شود - يا از جهت مادّه است ، يا از جهت صورت - پس حاصل نمىشود علم ، و گاه باشد كه حاصل شود ضدّ آن - يعنى جهل - و گاه باشد كه حاصل نشود جهل .
بدان كه مادّه جنس است و فصل است ، و خاصّه و عرض عامّ است در حدّ ؛ و رسم تصوّرات و مقدّمات است در تصديقات . و صورت هيئت حاصله از اقتران جنس و فصل و خاصّه و عرض عامّ
هامش
( 1 ) . م ، الف : - يعنى
( 2 ) . م ، الف : - آخر
( 3 ) . كشف المراد / 239