ترجيح اعتقاد چيز ديگر نيست ، پس حصول ظنّى مىشود لا غير . و ثانى كه اعتقاد رجحان است گاهى علم مىباشد از جهت آن كه اعتقاد به رجحان داشتن است كه اقوى « 1 » از ظنّ است ، يعنى اعتقاد بر رجحان حكم بايد داشت و اين معنى اقوى از ظنّ است « 2 » و قريب است به علم ، بلكه گاهى علم است .
قال : و يقبل الشّدة و الضّعف و طرفاه علم و جهل .
بدان كه چون ظنّ عبارت از ترجيح اعتقاد است بدون آن كه مانع وجود نقيضش باشد ، و متحقّق است از براى ترجيح مراتب در ما بين به غايت شدّت و غايت ضعف ، پس گشته است ظنّ قابل شدّت و ضعف « 3 » ! و بدان كه دو طرف دارد اين ظنّ ، يكى علميست كه مرتبه بعد از آن از براى رجحان نيست به جهت آن كه به مرتبهء ثبوت « 4 » علم رسيده ؛ و طرف ديگر آن قريب به جهل بسيط است كه ترجيح با آن نيست البتّه ، يعنى همين شك محض است كه رجحان در وجود آن نيست و در مرتبهء جهل است .
مسألهء ثانيه و عشرون در نظر و احكام آن است
قال : و كسبى العلم يحصل بالنّظر مع سلامة جزئيه ضرورة
گفته شده در اين مقام كه چنانچه بيان كرديم سابق كه علم دو قسم
هامش
( 1 ) . م : است قوى
( 2 ) . م ، الف : - يعنى . . . است
( 3 ) . ن : + است
( 4 ) . م ، الف : - ثبوت