و امّا مصوّر بودن به صور ، جزم است كه علم به علم را احتياجى به آن نيست ، يعنى علمى كه متعلّق به آن علم اوّل است نيست از براى آن صورتى مغاير علم اوّل ، و نيست جهت آن صورت ثانيه مگر به اعتبار ، و الّا لازم مىآيد وجود صور غير متناهيه نسبت به معلوم واحد از جهت آن كه علم به چيزى منفكّ نمىشود از علم به علم به آن چيز نزد اعتبار معتبرين .
بدان كه علم به علم ، علم است به كيفيّت علم اوّل ، و هيئت آن از براى عالم و اقتضا نمىكند حصول نسبتى به معلوم از آن علم ، و نيست علم به معلوم ديگر از آن علم ، هر چند آن معلوم عين علم به علم باشد ، چنانچه رفتهاند به آن جبائيان .
قال : و الجهل بمعنى يقابلهما و به آخر قسم لأحدهما . « 1 »
بدان اين را كه جهل گفته مىشود به دو معنى ! بسيط مىباشد و مركّب مىباشد ؛ پس بسيط عدم علم است از آنچه در شأنش هست كه عالم باشد ، و به اين معنى مقابل علم و اعتقاد است ، مقابله عدم و ملكه ، و مركّب اعتقاد شىء است بر خلاف نحوى كه بايد باشد چيزى به آن نحو با اعتقاد عدم امكان غيرش ، و اين قسميست از اعتقاد ، چنانچه مصنّف - رحمه اللّه - گفته .
« و به آخر قسم لأحدهما » ، يعنى قسم ديگر جهل داخل احدهماست كه اعتقاد باشد ، و مرجع « هما » در متن علم و اعتقاد
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 237 . . . نسخهها « تقابلهما »