است ، پس جهل مركّب داخل اعتقاد است ، از جهت آن كه اعتقاد جنسيست از جهل و غيره ، و اوّل را بسيط مىگويند نظر به عدم تركّبش ، و ثانى را مركّب مىگويند از جهت آن كه مركّب است از اعتقاد و عدم مطابقه به حقّ چنانچه گفتهاند ، شعر : « 1 »
آن كس كه بداند و بداند كه بداند * اسب خرد از گنبد خضرا گذراند
و آن كس كه نداند و بداند كه نداند * هم لاشهء خر خويش به منزل برساند
و آن كس كه نداند و نداند كه نداند * در جهل [ الف - 167 ] مركّب ابد الدّهر بماند
پس جهل مركّب « 2 » باطل را حقّ دانستن ، و ندانستن اوست كه ندانسته آن را .
قال : و الظّنّ ترجيح احد الطّرفين و هو غير اعتقاد الرّجحان .
ظنّ ترجيح احد طرفين است ، يعنى طرف وجود و طرف عدم ، ترجيحى كه مانع از وجود نقيضش نباشد ، و ناچار است مر آن را از اين قيد عدم مانع از نقيضش بودن / * الف / 129 / ، تا آن كه بيرون رود اعتقاد جازم .
بدان اين را كه رجحان اعتقاد اعتقادى را گفتهاند كه مغاير اعتقاد رجحان است ، از جهت آن كه اوّل ظن است به جهت آن كه غير
هامش
( 1 ) . الف : نظم
( 2 ) . م : + را