مىشود از براى او به اين اوّليات ملكه انتقال به نظريّات ، و اعلى درجات اين مرتبه چيزى است كه مسمّى شده به قوّت قدسيّه ، و ادناى اين مرتبه ، مرتبه بليديّه است كه فكر مىماند به مطلب خود نرسيده . و ميان اين دو مرتبه درجات متفاوته هست در قرب و بعد به حسب شدّت استعداد و ضعفش .
و ثالث اين مراتب : عقل بالفعل است ، و آن بودن نفس است به نحوى كه هرگاه خواهد استحضار علوم نظريّه مكتسبه از علوم ضروريّه تواند نمود ، نه به نحوى كه بالفعل موجود باشند .
و رابع اين مراتب : عقل مستفاد است ، و آن حصول اين نظريّات است بالفعل . و اين آخر درجات كمال نفس است در اين قوّت علمى .
و امّا عملى : پس عقل اطلاق مىشود بر قوّتى كه به اعتبار آن حاصل مىشود تميّز ميان امور حسنه و قبيحه ، و ايضا بر مقدّماتى كه مستنبط به سبب آنها امور حسنه [ ب - 164 ] و قبيحه توان نمود اطلاق مىشود ، و بر فعل امور حسنه و قبيحه نيز اطلاق مىشود .
مسألهء بيست و يكم در اعتقاد و ظنّ و غير اين هر دو است
قال : و الاعتقاد يقال لاحد قسميه . « 1 »
اعتقاد وجودش از امور ضروريّه است ، ليكن اختلاف نمودهاند در اين كه آيا آن از جملهء علم است ، يعنى از قبيل علوم است ، يا جنس
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 235