اين تحقيقيست در تفسير عقل ، يعنى قوّتيست كه به سبب آن قوّت [ الف - 164 ] ادراك مىكند نفس ضروريّات محسوسهء ظاهره و باطنه را به طريق لزوم ، و تفسير نمودهاند قوم به اين كه عقل عين علم به وجوب واجبات و استحالهء مستحيلات است ، از جهت امتناع انفكاك عقل و علم از ديگرى ؛ و اين ضعيف است از جهت عدم ملازمت ميان تلازم و اتّحاد ، يعنى چيزى كه لازم شىء باشد لازم نيست كه با آن متّحد باشد .
و بعضى عقل را تفسير نمودهاند به چيزى كه در تدبير و تصرّف محتاج به آلت نباشد .
قال : و يطلق على غيره بالاشتراك . « 1 »
لفظ عقل مشترك است ميان قواى « 2 » نفس انسانيّه و ميان موجود مجرّد در ذات و فعل معا . و مندرج است بحث اين عقل نزد اوايل عقول عشره كه سابق بحث از اينها گذشت .
امّا بيان شمول او مر قوى نفسانيه را پس گفته / * الف / 127 / مىشود كه عقل علمى مىباشد و عقل عملى مىباشد . امّا علمى :
پس اوّل مراتب آن قوّت « 3 » هيولانى است ، و آن چيزى است كه از شأنش استعداد محض است بدون حصول علم ضرورى يا كسبى .
و دويم : عقل بالملكه است و آن چيزى است كه مستعدّ شده است از براى علوم ضروريّه از جهت ادراك نظريّات ، پس حاصل
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 234
( 2 ) . قوتهاى
( 3 ) . م : - قوت