اين را ، پس هر ذى سببى كه دانسته مىشود از راه علم به سببش البتّه دانسته مىشود كلّيا ، مثل آن كه هر كس علم به جزم شمس و قمر داشته باشد و داند كه قمر مضىء از شمس است و هر يك متحرّكند ، و در اين حركت گاهى منع مىكند ارض ضوء شمس را بر قمر ، و اين مىباشد در برج كذائى ، و در هر وقتى از اوقات سنه كه اين رو دهد خسوفى خواهد شد ، پس متغيّر نمىشود علمش به انخساف قمر ، و نيست اين حكم از براى كسى كه اين علم جهت آن حاصل نيست مگر در وقت وقوع انخساف قمر . اين است آنچه گفته شده در نهايت اهتمام در شرح و تحرير كلام مصنّف ، رحمه اللّه تعالى .
و در شرح ملّا على واقع است كه اين كلّيت ثابت است اگر استدلال شود از « الف » مطلق بر « ب » مطلق ، امّا اگر از اين « الف » خاصّ بر اين « ب » خاصّ مسبّب معلول جزئى حقيقى استدلال شود نه « ا » « ب » كلّى ، پس كلّيت نخواهد بود . « 1 »
و بايد دانست كه استدلال از معلول به علّت را « انّى » مىگويند ، و استدلال از علّت را بر معلول « لمّى » مىگويند ، مثل استدلال از تعفّن اخلاط بر حمّى دليل لمّى است ، و بر عكس دليل انّى است .
مسألهء بيستم در تفسير عقل است
قال : و العقل غريزة يلزمها العلم بالضّروريّات عند سلامة الآلات . « 2 »
هامش
( 1 ) . شرح التجريد / 258
( 2 ) . كشف المراد / 234