تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
است كه حلول مثال چيزى مثال حلول آن است . امّا مثل حلول آن چيز نيست . و چون اين كلام معيّن در حلّ شكوك ما تقدّم بود در عقب مذكور شد . قال : و لا يمكن الاتّحاد . « 1 » رفته‌اند قومى از [ الف - 159 ] اوايل حكما به اين كه تعقّل نيست مگر اتّحاد و يكى شدن صورت معقول و عاقل . و اين خطاست از جهت آنچه مقدّم گذشت از نفى اتّحاد . و ايضا لازم مىآيد محال از وجه ديگر و آن اتّحاد ذوات معقوله عقلا « 2 » است چون هميشه « 3 » تعقّل هم مىكنند . و همچنين رفته‌اند آخرون به اين كه تعقّل استدعاى اتّحاد عاقل با عقل فعال در حين تعقّل او يا معلومات او مىكند ، و اين خطاست از جهت ما تقدّم أيضا ، و از جهت استلزام تعقّل هر چيزى كه هست در عالم وقت تعقّل كونشان « 4 » شىء واحد ، از جهت آن كه وحدت با عقل فعّال به هم مىرسد در حين تعقّل به همه « 5 » . « 6 »
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 227 ( 2 ) . م ، الف : - عقلا ( 3 ) . ن : - هميشه ( 4 ) . ن : - كونشان ( 5 ) . ن : - به همه ( 6 ) . مؤلف علامه به تبعيت از فلاسفهء مشاء اتحاد عاقل با معقول را ، در معقول بالعرض پنداشته و به محال بودن آن حكم نموده است . و از همين رو اشكالات وارد بر اتحاد با عقل فعال را با توجه به وحدت عددى دانستن عقول صحيح دانسته است ، در حالى كه پيش از او صدر الحكما به طور مستدلّ از اين مبنا دفاع نموده و پاسخ مخالفين را داده است - رساله اتحاد عاقل به معقول / 18 - 32 و 35 - 40 و اسفار ج 3 / 280 - 312 .