و ملّا على در شرح خود گفته كه : تعدد تعلّقات باطل است ، از جهت آن كه معلوم مختلف مىشود از جهت تغاير عدم و وجود « 1 » ؛ تمّ كلامه . ليكن حيرت در اين است كه خداى تعالى علم دارد در ازل به وجود زيد در وقت خاص و لازم آن افتاده عدمش در غير آن وقت ، بلكه عين آن است و تغييرى نيست . « 2 »
قال : و لا يعقل الّا مضافا ، فيقوى الاشكال مع الاتّحاد . « 3 »
بدان اين را كه علم اگر چه از كيفيّات حقيقيّه قائمهء به نفس است ، / * الف / 123 / پس بدرستى كه تعقّل كرده نمىشود مگر مضاف به غير ! از جهت آن كه آن صفتيست مقرّره در ذات موصوف كه عالم است كه مقتضى اضافه است به امر خارج و متغيّر مىشود به تبعيّت آن امر ، و اين معنى غير صورت منطبعه است ، بتحقيق كه علم البتّه علم به شىء است و تعقّل نمىشود مجرّد از اضافه ؛ حتّى آن كه بعضى توهّم نمودهاند كه نفس اضافه است كه حاصل مىشود ميان عالم و معلوم ، و ثابت نشده امر حقيقى غير اضافه .
هرگاه اين را دانستى پس اشكال قوى مىشود با اتّحاد به نحوى كه مصنّف - رحمه اللّه - گفته : « و يقوى » ، الى آخره . يعنى با اتّحاد عاقل و معقول قوى مىشود اشكال كه عاقلى اگر تعقّل نفس خود بكند متوجّه مىشود سؤال كه شما گردانيديد علم را صورت مساوى معلوم در ذهن عالم ، و اين معنى در تعقّل خود مشكل است ، از جهت
هامش
( 1 ) . شرح التجريد / 252
( 2 ) . م ، الف : - تم كلامه . . . نيست
( 3 ) . كشف المراد / 328