نكند و به فعل نيارد ، از جهت اظهار نمودن به تمرّد عبد نزد سلطانى مثلا تا عذر در زدن آن عبد نزد آن سلطان اگر رو داده باشد بشود .
و ايضا مغاير است به نحو اراده با تخيّل حروف نيز از جهت آن كه تخيل حروف تابع حروف است ، و مختلف مىشود اين تخيّل به اختلاف حروف ، و اين معنى نفسى مختلف نمىشود . و ظاهر است كه آن مغاير حيات و قدرت و غير اينهاست از اعراض . و معتزله مبالغه نمودهاند در انكار اين معنى و دعوى نمودهاند كه بداهت حكم به بطلان اين - يعنى بطلان اين مغايرت - مىكند .
اين است در شرح علّامه - رحمه اللّه - و ايراد نموده است كه معتزله گفتهاند كه امر فهميده مىشود با اراده ، و نيست طلب مغاير اراده ، و نزاع را لفظى گرفته است ، چنانچه در شرح اصفهانى واقع است كه معتزله مىگويند كه تعقّل نمىشود كلام غير از مؤلّف از اين حروف مسموعه .
و اشاعره مىگويند كه كلام نفسى مىباشد كه مدلول حروف است . و معتزله اگر گويند كه الفاظ مدلولى ندارد عين جهل است ، و اگر گويند كه اين مدلول را كلام نمىگويند اين نزاع لفظى است .
پس موافق كلام علّامه - رحمه اللّه - و اصفهانى صورت نزاع لفظى است ، از جهت آن كه اصل نزاع بر سر اين خواهد بود ، كه آيا آنچه در ضمير باشد آن را كلام مىگويند يا نمىگويند ، نه آن كه [ الف - 156 ] در ضمير به غير لفظ و معنى آن چيزى نمىتواند باشد .
و ملّا على نيز در شرح خود بيان فرق ميان كلام نفسى - كه ارادى باشد - و مأمور به نموده است به اين نحو كه : كلام نفسى آن است كه
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 529
مساهمون: محمد اشرف علوى عاملى
ص٥٢٩