هواست از قلع و قرع ، يعنى كوفتن و كندن . و جمعى گفتهاند كه صوت قلع است يا قرع ، و اين دو مذهب باطل است ، و سبب غلط ايشان اين است كه « 1 » سبب را جاى مسبّب ايشان دانستهاند ، از جهت آن كه صوت معلول تموّج است كه آن معلول قلع و قرع است ، و نيست اين صوت احد از اينها از جهت آن كه اينها مدرك به حسّ بصر مىشوند به خلاف صوت .
هرگاه اين را دانستى پس بدان كه قلع و قرع هرگاه حاصل شود حادث مىشود تموّج ميان قارع و مقرون در هوا ، و منتقل مىشود اين تموّج به سطح صماخ ، پس مدرك مىشود صوت . و ما نمىخواهيم از اين ، اين را كه تموّج واحد كه اوّل دفعه حاصل مىشود آن به صماخ مىرسد ، بلكه حاصل مىشود تموّج بعد از تموّج / * ب / 118 / از صدمه بعد از صدمه ، مثل تموّجهاى چند مرتبه بعد مرتبه كه در آب است . پس مستفاد شد كه به تموّج آخر و اصل مىشود به حسّ سامعه .
قال : به شرط المقاومة . « 2 »
يعنى قرع حاصل مىشود با آن صوت هرگاه حاصل شود مقاومت ميان قارع و مقروع ، از جهت آن كه اگر بزنند خشبه بر روى آب به نحوى كه حاصل شود مقاومت پس بتحقيق كه حادث مىشود صوت ، و اگر وضع كنند خشبه را بر آب به سهولت حاصل نمىشود
هامش
( 1 ) . م : - كه
( 2 ) . كشف المراد / 221