مضىء باشد . و مثل اين عدم كه مقيّد به موضوع خاصّ است كه در شأنش ضياء باشد ناميده مىشود به عدم ملكه ، و نيست ظلمت كيفيّت وجوديّه قائمه به مظلم ، چنانچه مذهب غير محقّقين است ، از جهت آن كه مبصر نمىآيد فرق در عدم رؤيت ميان اين دو حالت وجوديّه و عدميّه در شب ظلمانى در حين گشودن چشم و بر هم گذاشتن آن ، پس اگر ظلمت كيفيّت وجوديّه بود حاصل مىشد فرق . و در اين نظر است از جهت آن كه دلالت مىكند بر انتفاء كيفيّت وجوديّه مدركه جهت ظلمت ، يعنى كيفيّت وجوديّه كه ادراك آن شده باشد نيست ، نه آن كه كيفيّتى اصلا وجود نداشته باشد .
مسألهء سابعه در بحث از مسموعات است
قال : و منها المسموعات و هى الاصوات الحاصلة من التّموّج المعلول للقرع و القلع . « 1 »
از كيفيّات محسوسه اصوات است كه مدرك [ الف - 154 ] مىشوند به سمع . بدان اين را كه صوت عرض قائم به محلّ است . و رفتهاند غير محقّقين به اين كه اصوات هر يك جوهر منقطعيست از جسم كه انقطاعش به سبب حركت است ، و اين خطا است ، از جهت آن كه جواهر ادراك مىشود به لمس و بصر ، و صوت نيست چنين .
و رفتهاند جماعتى ديگر كه صوت عبارت از تموّج حاصل از
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 220