آن كه بايد حسّ ادراك آن كند معدوم در ظلمت است ، نه لون مرئى حقيقة ، چنانچه جمعى از كلام شيخ فهميدهاند .
قال : و هما متغايران حسّا . « 1 »
اراده نموده كه لون و ضوء مغاير هماند ، به خلاف آنچه مرقوم از غير محقّقين است كه رفتهاند بر اين كه ضوء بعينه لون است . و گفتهاند كه ظهور مطلق ضوء است و خفاى مطلق ظلمت است و متوسّط ميان اينها ظلّ است .
و گفتهء ايشان باطل است به جهت آن كه حسّ دلالت بر مغايرت ميان اين هر دو مىكند .
قال : قابلان للشدّة و الضّعف ، المتباينان نوعا . « 2 »
يعنى هر واحد از اين لون و ضوء قابل شدّت و ضعف هستند ، و اين ظاهر و محسوس است [ الف - 153 ] ، از جهت آن كه بياض در ثلج اشدّ است از بياض در عاج ، و ضوء شمس اشدّ است از ضوء قمر .
هرگاه اين را دانستى پس بدان كه شديد در هر نوع بالنّوع مخالف ضعيف از آن نوع است . و رفتهاند قومى به اين كه سبب شدّت و ضعف نيست اختلاف در حقيقت نوعى ، بلكه به سبب اختلاط بعضى اجزاء شديد است به اجزاء ضدّ ، پس حاصل مىشود ضعف . و اگر اين اختلاط نباشد حاصل مىشود شدّت . و بتحقيق مبيّن شد خطاى اينها
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 218
( 2 ) . كشف المراد / 219