و شيخ ابو على مضطرب است كلامش در بياض ، يك بار آن را كيفيّت حقيقيّه دانسته ، و يك بار آن را كيفيّت غير حقيقيّه گفته و سبب حصول آن را ، « 1 » ليكن آنچه مذكور شد دانسته است . و حقّ آن است كه كيفيّت حقيقيّه قائم به جسم است در خارج ، از جهت آن كه آن امر محسوس است مثل بياض تخم پخته « 2 » كه نيست اين بياض از جهت نفوذ هوا در آن ، از جهت زيادتى ثقل آن بعد از طبخ ؛ و به هر تقدير پس امور محسوسه غنى است از برهان .
قال : و طرفاه السّواد و البياض المتضادّان . « 3 »
دو طرف لون سواد و بياض است ، و مقيّد ساخت آن را به متضادّين از جهت آن كه متضادّين آن است كه غايت تباعد و تخالف در ما بين ايشان باشد ، از اين جهت لفظ « طرفاه » را مقيّد به اين تضادّ « 4 » ساخت . علّامه - رحمه اللّه - گفته و اين تنبيه است بر آن كه ما عداى اين هر دو متوسطند بينهما ، و نيستند نوع قائم بانفراده .
همچنين كه رفتهاند به اين بعض ناس از سابقين كه حقيقت الوان پنجتاست : سواد ، و بياض ، و حمرت ، و صفرت ، و خضرت . و تنبيه به قول خود كه گفته « المتضادّان » نموده بر امتناع اجتماع اين هر دو ، خلاف مر بعضى را كه گفتهاند [ ب - 152 ] جمع مىشوند دو نحو از اينها ، چنانچه در غبرت شده كه سواد و بياض هر دو در آن جمع شده ، و اين خطاست از جهت آن كه در آن هر يك از طرفين به صرافت
هامش
( 1 ) . م ، الف : - را
( 2 ) . نخ ، الف : بيضهء مطبوخ
( 3 ) . كشف المراد / 218
( 4 ) . م ، الف : - تضادّ