ليكن به شرط مصاكه كه ساييدن و به هم ملاقات نمودن دو چيز است .
و ثالث : چيزى است كه متولّد مىشود از اعتماد نه بالذّات ، ليكن به واسطهء امرى مثل الم كه متولّد مىشود از اعتماد نه بالذّات ، بلكه به سبب و واسطه تفريق اجزا كه متولّد عنه آن تفريق اجزاست . اين است آنچه در شرح ملّا على « 1 » ايراد شده .
و در شرح اصفهانى واقع است كه : متولّد مىشود از اعتماد اشيائى ، بعضى از آنها بالذّات متولّد مىشوند از اعتماد بدون شرطى ، و بعضى بالذّات متولّد مىشوند ليكن به شرطى ، و بعضى متولّد مىشوند از اعتماد امّا نه از ذات اعتماد بلكه به واسطهء چيزى ديگر كه متولّد عنه چيز ديگر است ، و آنچه بالذّات متولّد مىشود از اعتماد بدون شرطى اكوان اربعه است . و اعتماد و ميل در محلّ است ، ليكن نسبت به حركت جسم در جزء ثانى از حيّز مثلا . امّا تولد اكوان از براى آن كه جسم مختصّ است به جهتى دون جهتى حال حركتش ، پس لا بدّ است از مخصّصى از براى جهت خاصّ ، و آن ميل و اعتماد است به آن جهت . و امّا تولّد اعتماد ثانى نسبت به جزء [ الف - 151 ] ثانى حيّز از جهت آن است كه حركت قسريّه ايجاد شده شيئا بعد شىء و قاسر ايجاد نموده در متحرّك اعتماد را ، و اعتماد مولّد حركت اوّل است ، و مولّد اعتماد نسبت به حركت ثانيه است .
و امّا قسم دويم يعنى آنچه متولّد مىشود از ذات اعتماد به شرطى - پس آن اصوات است كه متولّد مىشود از اعتماد بالذّات به
هامش
( 1 ) . شرح التجريد / 236 - 237