قال : و منه الثّقل و آخرون منهم جعلوه مغايرا . « 1 »
گفته است علّامه كه از اجناس اعتماد نزد ابى هاشم ثقل است ، و اين اعتماد لازم و موجب است حركت جانب سفل را . و گفته است ابو على كه ثقل راجع است به تزايد اجزاء جسم پس گردانيده است آن را مغاير از جنس اعتماد ، و اين خطا است ؛ از جهت آن كه تزايد اجزا گاه در خفيف حاصل است و ثقل ندارد .
و بهشتى در شرح خود ايراد نموده : « و منه - أى الميل - و فى بعض النّسخ : و منها - أى الميول - الثّقل و هو الميل الطبيعى الّذى يتوخّى السفل كما ان الخفّة هو الميل الطبيعى الّذى يتوخّى الفوق » ، تمّ كلامه .
قال : و منه لازم و مفارق . « 2 »
رفتهاند متكلّمون به اين كه اعتماد بعضى از آن چيزى است كه لازم متحرّك است ، و آن اعتقاد جانب فوق و سفل است كه نسبت به خفيف و ثقيل طبيعى است ، و هميشه خفيف ميل به فوق و ثقيل ميل به تحت دارد ؛ و بعضى از اعتماد مفارق است و لازم متحرّك نيست ، مثل خفيفى كه قاسر آن را به تحت اندازد ، و ثقيلى كه به فوق اندازد . و در اين مقام اكثر نسخ شرح علّامه به اين عبارت است جهت بيان مفارق « و منه ما هو مفارق مختلف » ، به خاء و فاء معجمتين .
و در شرح اصفهانى واقع است : « و اتّفقت المعتزلة على ان
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 215
( 2 ) . كشف المراد / 215