متحرّك هرگاه در قوه و جميع مراتب مساوى باشند ؛ كه ملخّص كلام اين مىشود كه اگر تضادّ ميان ميلين مختلفين نباشد حركت به علو كه طبيعى نيست به اسفل كه طبيعيست مساوى مىشود كه ضمير « لو لا ثبوته » راجع به تضادّ يا ميل بايد باشد ، نه به مبدئى كه اثرى نيست از آن در كلام .
و اگر تسليم كنيم بودن آن را در كلام ، چيزى نيست در آن كه دلالت كند كه موادّ از مبدأ مبدأ ميل طبيعى است ، و مبدأ طبيعى كه در مثال در اينجا ذكر شده محض مثال است ، نه بيان مرجع ضمير حركت متحرّك با تساوى قدر مسافت و زمان و قوّت حركت متحرّك در هر طرف كه حركت نمايد با وجود آن كه معلوم است خلافش كه در جانبى كه بالطّبع ميل متحرّك هست ؛ و مايل آن است در زمان اقرب طى مىكند همان مسافت را . و اين دليل ميل و قوّت حركت و عدم تساوى نسبت است و كلام از اين بابت در مبحث خلأ گذشت .
قال : و عند آخرين هو جنس بحسب تعدد الجهات ، و يتماثل و يختلف باعتبارها . « 1 »
چون فارغ شد مصنّف از بحث ميل و احكامش بر رأى اوايل كه به تضادّ ميان ميلين مختلفين از اينها قائل بودند ، شروع نمود بر بحث از ميل موافق مذهب متكلّمين ، و گفته كه ميل جنس است به مذهب متكلّمين ، و تحت آن شش نوع است موافق جهات ستّه ، و گفتهاند
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 215 : متماثل و متخالف