قال : و تطلق الحرارة على معان أخر مخالفة للكيفيّة فى الحقيقة . « 1 »
لفظ حرارت اطلاق كرده مىشود بر چند معانى « 2 » .
اوّل : نحو كيفيّت محسوسه از حرارت نار .
دويم : حرارتى كه مناسب حيات است ، و اين حرارت شرط است در حيات . و اين را حرارت غريزيّه مىگويند ، و اين حرارت مخالف حرارت نار است در حقيقت ؛ از جهت آن كه [ ب - 146 ] حرارت نار مضادّ حيات است ، و حرارت غريزيّه شرط است در حيات .
سيم : حرارت كواكب نيّره است ، و اين هم چنانچه مذكور شد مغاير حرارتيست كه شرط حيات است .
قال : و الرّطوبة كيفيّة تقتضى سهولة التشكّل ، و اليبوسة بالعكس . « 3 »
تفسير نموده است شيخ رطوبت را به اين كه كيفيتيست كه اقتضاى سهولت تشكل و اتّصال و تفرّق نيز مىكند . و جمهور اطلاق نمودهاند رطوبت را بر بلّت نه غير ، پس هوا ارطب نيست نزد « 4 » ايشان ، و نزد شيخ هوا ارطب است ، و گردانيده بلّت را شيخ رطوبت غريبه جاريه بر ظاهر جسم ، همچنين كه انتفاخ را رطوبت غريبه نافذه به باطن دانسته است .
و جفاف عدم بلّت است از چيزى كه در شأنش بلّت هست .
و يبوست مقابل رطوبت است .
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 212
( 2 ) . كذا
( 3 ) . كشف المراد / 212
( 4 ) . م : نز