تعالى .
ليكن در اين كلام نظر است كه گفته « شكلها ضدّ هم نيستند » از جهت آن كه اگر از تضاد ، تضادّ مشهورى مىخواهند عدم تضاد مسلّم نيست ، و اگر تضادّ حقيقى خواستهاند ، پس در اطراف كيفيّات منحصر خواهد بود اين تضادّ . و شكّ نيست كه ما بين هر دو شكل غايت خلافش غير محدود است . يعنى هر يك را غايت خلاف اگر تصوّر كنى اشدّ از آن متصوّر است در تخالف .
قال : و المزاج لعمومها . « 1 »
رفته آخرون از اوايل به اين كه كيفيّات محسوسه اصل امزجهاند ، و اين خطا است ، از جهت آن كه مزاج كيفيّت متوسّطه ميان حارّ و بارد است كه حاصل مىشود از تفاعل اينها بهم ، و حرارت و برودت از كيفيّات ملموسهاند پس مزاج از اين هر دو حاصل خواهد بود ، و لون طعم و امثالها كه از كيفيّاتند ، از امور غير ملموسهاند و مغاير مزاجند اگر چه تابع مزاجند ، و تابع غير متبوع مىباشد . و ايضا كيفيّات اعمّ از مزاجند به جهت آن كه كيفيّات در بسايط متحقّقند به خلاف مزاج .
اينست مفصّل اين بيان و آنچه در شرح علّامه در اين باب واقع است .
و در شرح اصفهانى واقع است ايضا كه اين كيفيّات يعنى لون و طعم و امثالها [ ب - 145 ] مغاير مزاجند از جهت آن كه اينها بدون مزاج متحقق مىشوند ، چنانچه در بسايط است اگر چه مزاج بدون كيفيّات
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 211