آن كه عدم مشار اليه نمىشود و اطراف مشار اليه مىشوند ، بلكه در اينجا - يعنى در نهايت سطحى - سه امر است .
يكى : سطح ، و آن مقدارى است دو طول و عرض كه قابل اشاره است و موجود است .
دويم : فناى جسم است كه به معنى انقطاعش است / * الف / 109 / در جهت معيّنه از جهات امتداد ، و نيست به عدم صرف ، بلكه عدم احد ابعاد جسم است كه ثخن جسم باشد .
و امر ثالث : اضافه است كه عارض مىشود يك بار سطح را .
پس گفته مىشود كه سطحى كه مضاف به ذى سطح است يعنى اين سطح امر صاحب سطح است و مضاف به ذى سطح شدن به « 1 » معنى اضافهاى است كه عارض سطح شده ؛ و يك بار عارض فنا مىشود ، پس گفته مىشود كه انقطاع نهايت جسم صاحب نهايت است و انقطاع فناى جسم است و ختم است « 2 » كه نهايت جسم صاحب نهايت ايضا معنى اضافيست كه عارض نهايت است ، و اضافه يعنى معنى اضافى عارض هر دو ، يعنى سطح و نهايت است و متأخّر است از هر دو . و گاهى اخذ مىشود سطح عارى از اين اضافات ، پس موضوع علم هندسه است . و همچنين است بحث در خطّ و نقطه .
و جواب از وجه ثالث اين است كه دو جسم هرگاه ملاقات نمايند و متّصل شوند ، معدوم مىشود اين دو سطح ، و جسم واحد مىشوند ، و اگر تماس « 3 » با هم كنند بدون اين نحو ملاقات ، پس سطحان « 4 » باقى
هامش
( 1 ) . م : - به
( 2 ) . م ، الف : - و انقطاع . . . است
( 3 ) . م ، الف : مماس
( 4 ) . م : سطحا