شود گفته مىشود كه كمّ متّصل قارّ مستقيم فى جهة واحدة ، و گفته نمىشود : جوهر متّصل الى آخر . پس مختلف است تعريف .
قال : و التّبدّل مع بقاء الحقيقة و افتقار التناهى الى برهان و ثبوت الكرة الحقيقة و الافتقار الى عرض ، و التّقويم « 1 » به يعطى عرضية الجسم التّعليمى و السّطح و الخطّ و الزّمان و العدد . « 2 »
اين وجهيست كه دلالت مىكند بر عرضيّت هر واحد واحد به خصوص .
امّا جسم تعليمى پس بتحقيق عرض است در طبيعى آن ، از جهت آن كه جسم طبيعى متبدّل مىشود در هر واحد از ابعاد تعليميّه و حقيقت جسميّت سابق باقى است ، مثل آن كه شمعه قابل اشكال مختلفه هست با بقاى حقيقت شمعيّت ، پس زوال هر واحد از ابعاد و بقاء جسميّت دلالت بر عرضيّت ابعاد - اعنى جسم تعليمى - مىكند .
و امّا سطح پس بدرستى كه آن عرض است از جهت آن كه ثبوت آن از براى جسم به سبب تناهى اعراض است كه در جسم است و محتاج است اين تناهى به برهان ، پس عرض است . و اين است كه بعضى تصوّر جسم غير متناهى نمودهاند . و اجزاء حقيقت شىء معلوم است و به برهان ثابت نمىشود ، پس تناهى مقوّم جسم نيست ، و عرضى آن است . و هرگاه تناهى عارض باشد خواهد بود آنچه ثابت مىشود بواسطه تناهى اولى به عرضيت .
هامش
( 1 ) . م : التقوم . نيز متن تجريد الاعتقاد / 164
( 2 ) . كشف المراد / 206