خواهند بود بدون انقسام و تداخلى .
و شارح اصفهانى چند قسم جواب در بطلان انقسام اينها گفته است :
اوّل : آن كه اطراف نهايات نيستند ، بلكه معروض نهاياتند ، پس تقسيم نهايت لازم نيست .
دويم : آن كه امتناع نيست در تداخل سطحين از جهت عدم عمق ، چون كه سطح در عمق عظم و [ ب - 143 ] صغرى ندارد ، پس امتناع نيست در اين تداخل .
سيم : آن كه از انقسام محل انقسام حال لازم است اگر از اعراض ساريه باشند ، و اطراف چنين نيستند .
قال : و الجنس معروض التّناهى و عدمه . « 1 »
اراده نموده است مصنّف - رحمه اللّه - از لفظ « الجنس » جنس كمّ را از آن حيثيّت كه جنس است اين كمّ جهت دو نوع خودش از متّصل و منفصل . و اين كمّ چيزى است كه لا حق اين مىشود تناهى و عدم تناهى بالذّات و اين عدم تناهى عدم ملكه است نه عدم مطلق ، از جهت آن كه عدم مطلق صادق مىآيد بر چيزى كه سلب كرده شده از آن امرى كه « 2 » نحو مادّه باشد كه به اعتبار آن تناهى بر آن صادق است ، و آن نيست مگر مثل مجرّدات كه از مواد و مقادير امتدادى عاريند .
فعلى هذا امتداد مسلوب است ، به معنى عدم مطلق از عمق نسبت به
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 208
( 2 ) . م ، الف : چيزى