اعنى النّقطة و الخط و السّطح - يمكن تصوّرها على وجه كلّى و لا يمكن تخيّلها بخلاف الجسم ، فانّه يمكن تصوّره و تخيّله يشهد بذلك كلّه الوجدان الصّحيح » .
پس مستفاد شد به شرط لا مصوّر نمىشوند از جهت آن كه سطح عبارت است از چيزى كه در آن طول و عرضى باشد و عمق نباشد ، پس بدون شرط عدم عمق تصوّر نمىشود ، و خطّ هم بدون آن كه عرض و عمق نداشته باشد و عارض سطح باشد تصوّر نمىشود ، پس / * الف / 108 / از اين جهت جسم تعليمى مختلف مىشود در انواع ثلاثه به نوعمّائى از اعتبار .
قال : و تخلف الجوهرية عمّا يقال فى جواب ما هو فى كلّ واحد يعطى عرضيّته . « 1 »
اراده كرده مصنّف - رحمه اللّه - كه بيان كند اين را كه اين انواع كم بأسرها اعراضند ، و به دو طريق استدلال نموده :
يكى : آن است كه شامل جميع اين انواع كمّ هست .
و ثانى : مختصّ [ الف - 142 ] به هر واحد واحد است .
امّا عامّ كه در اين مذكور شده تقريرش اينست كه : معنى جوهريّت در حدّ و تعريف هر واحد از سطح و خطّ و جسم تعليمى و زمان و عدد داخل نيست در جواب ما هو هرگاه سؤال از حقيقت هر يك شود ، پس مىباشد « 2 » هر واحد از اينها عرضى ، مثلا اگر سؤال از خطّ
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 206
( 2 ) . م : - پس مىباشد