قبول هست و نيست در آن قوّه حفظ ، پس دلالت مىكند بر مغايرت . و اين دليل [ ب - 137 ] اب را جمعى گفتهاند جارى نيست ، و حكمش ضعيف است . و علّامه - رحمه اللّه - در كتاب اسرار « 1 » بيان ضعف اين را نموده .
قال : و الوهم المدرك للمعانى الجزئيّة . « 2 »
اين قوّهء ثالثه است كه مدرك معانى جزئيّه است ، و اين را وهم مىگويند ، و اين غير نفس ناطقه است ، از جهت آنچه سابق مذكور شد كه نفس ادراك جزئيّات نمىكند بالذّات . و به اين اشاره نموده مصنّف - رحمه اللّه - كه گفته : « للمعانى الجزئيّة » . و اين قوّه نيز مغاير حس مشترك است از جهت آن كه اين قوّه ادراك معانى جزئيّه مىكند ، مثل آن كه شاة « 3 » ادراك / * الف / 105 / معنى كه در گرگ است از عداوت و كبش « 4 » ادراك محبّت نعجه « 5 » مىنمايد ، و حسّ مشترك ادراك صور محسوسات مىكند . و اشاره به اين نموده مصنّف - رحمه اللّه - به قول خود كه گفته : « للمعانى » و اين قوّه نيز غير خيال است ، از جهت آن كه خيال شأنش حفظ است و وهم شأنش ادراك است . پس مغاير هماند ، چنانچه مذكور شد در حس و خيال . و اشاره نموده به اين مطلب مصنّف - رحمه اللّه - كه گفته : « المدرك » .
هامش
( 1 ) . بسنجيد با مصدر / 383 .
( 2 ) . كشف المراد / 200
( 3 ) . شاة : گوسفند
( 4 ) . كبش : قوچ
( 5 ) . نعجه : ميش