قال : لرؤية القطرة خطا ، و الشّعلة دائرة . « 1 »
اين دليل دويم است بر اثبات حس مشترك و تقريرش اين است كه : ما مىبينيم قطرهء نازله را و شعلهء جوّاله را خطّ مستقيم و دايره مستديره ، با وجود آن كه در خارج چنين نيست ، و قوّت باصره هم غلط در ديدن نكرده ، و اين غلط از نفس / * ب / 104 / نيز ناشى نشده ، از جهت آن كه نفس ادراك جزئيّات نمىكند ، پس لا بدّ است از قوّهء ديگر كه مدرك مىشود به سبب آن ادراك قطره حال حصولش در مكان اوّل بعد از آن مدرك مىشود [ الف - 137 ] در مكان ثانى ، و حاصل مىشود ثانى قبل از زوال صورت اوّل از قوّهء شاعرهء مدركه ، و همچنين متّصل مىشوند صور چند در حسّ مشترك ، پس نقطه خطّ ديده مىشود ، و شعله دايره ، و آن حسن مشترك است .
قال : و المبرسم ما لا تحقق له . « 2 »
مبرسم « 3 » به فتح سين است ، و اين كسيست كه به او مرض مسمّى به ذات الجنب قوى باشد . و اين دليل سيّم است بر اثبات اين قوّت مذكوره . و تقريرش اين است كه : صاحب سرسام « 4 » مشاهده مىكند صور چندى را كه وجود ندارد در خارج ، و الّا مشاهده بايست بكند
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 199
( 2 ) . كشف المراد / 199
( 3 ) . نوعى بيماريست كه در آن پرده بين قلب و كبد التهاب مىيابد .
( 4 ) . كذا . سرسام بيماريى است كه در آن پردهء دماغ ملتهب شده و به واسطهء آن سرماخوردگى و اختلال ذهنى حاصل مىگردد . از اين رو ضبط « سرسام » در طول عبارت صحيحتر و با نظر به عبارت قبل بر سام صحيح مىباشد گرچه ضبط « برسام » با اصل مطلب سازگار نيست . در نتيجه بايد ضبط « برسام » را تصحيف دانست .