قال : و النمو مغاير للسمن . « 1 »
نموّ زيادتى جسم است به سبب اتّصال جسم ديگر از نوع اصل بدن ، پس مىباشد اين زيادتى بر اصل اجزاء بدن ، و اين غير سمين بودن و فربهى است . و همچنين ذبول مغاير هزال است ، از جهت آن كه واقف در سن نموگاه سمين و فربه مىشود ، مثل شيخ هرگاه فربه شود ، چون اجزا اصليّه آن خشك و صلب شده ، قوّت ندارد غذا بر تفريع « 2 » آن ، پس فربه مىشود ، و متحقّق نمىشود نموّ او . و همچنين نامى گاهى صاحب هزال و لاغرى مىشود ، مثل آن كه در اوايل سن لاغر مىشود .
قال : و المصوّرة عندي باطلة لاستحالة صدور هذه الافعال المحكمة المركّبة عن قوّه بسيطة ليس لها شعور اصلا . « 3 »
اثبات نمودهاند حكما از براى نفس قوّتى كه صادر مىشود از آن تصوير و تشكيل به شكل نوع آن صاحب قوّت [ ب - 132 ] .
و حقّ چيزى است كه رفته است بر آن مصنّف - رحمه اللّه - كه اين محال است از جهت آن كه اين اشكال و صور امور محكمه متقنه است كه صادر نمىشود از طبيعت غير صاحب شعور و تدبير ، بلكه استناد اين امور به مدبّر حكيمى است ، چنانچه نصّ وارد شده كه :
هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ
« 4 » و ايضا اين تشكيلات امور مركّبهاند ، و طبيعت قوّت واحده بسيطه صادر نمىشود از آن اشيا كثيره ، بلكه
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 194
( 2 ) . در نسخهها « تفريغ » نيز خوانده مىشود
( 3 ) . كشف المراد / 194
( 4 ) . آل عمران / 6