به اعتدال مزاج ، و تنگ است عرض مزاجش مثل آن كه در حيوانات كه اقرب به اعتدالند .
و فرق ميان توالد و تولّد آن است كه توالد ايجاد شىء است از نوعش ، و تولّد ايجاد شىء است از غير نوعش - مثل حشرات الارض كه در غير توالد « 1 » - رو مىدهد .
قال : و اخرى اخصّ بها يحصل الادراك إمّا للجزئى أو للكلّى . « 2 »
از براى نفس نيز قوّتهاى چندى ديگر هست اخصّ از اوّلى كه آن ادراك است . و آن ادراك يا از براى امر جزئى است ، پس آن احساس است ، و يا از براى امر كلّيست و آن تعقّل است ، پس احساس مشترك است ميان انسان و حيوان خاصه ، و اين اخصّ از قواى أوّليست كه مشترك است ميان انسان و حيوان و نباتات « 3 » ، و تعقّل اخصّ از احساس است ، از جهت آن كه حاصل نمىشود از حيوان ، بلكه از انسان حاصل مىشود .
قال : و يخدم للغاذية الجاذبة و الماسكة و الهاضمة و الدّافعة . « 4 »
قوّت غاذيه موقوف است بر چهار قوّت از براى آن تا تمام شود به خدمت كردن اينها .
يكى : معتذى بودن شخص [ الف - 132 ] و آن چهار است ، « 5 » « جاذبه »
هامش
( 1 ) . م ، الف : - مثل . . . توالد
( 2 ) . كشف المراد / 193 : يحصل بها
( 3 ) . م : نبات
( 4 ) . كشف المراد / 193
( 5 ) . م ، الف : - است