جوهرى و مادّه نمود كه قابليّت تشبيه به بدن داشته باشد ، و منضمّ به اطراف بدن بشود ، و آن ناميه است ، و چون بعد از آن كه بدن منقطع و معدوم مىشود از اين نشأ مقتضى بود مصلحت و عنايت الهى كه بدل او اولادى از جهت حفظ بنى نوع انسان باشد ، پس نفس را قوّتى دادند كه بعض جواهر را مستعد قبول صورت انسانى نمايد ، و استحاله نمايد به اين صورت ، و آن قوّت مولده است . [ ب - 131 ] پس نفس صاحب سه قوّت است : / * ب / 100 / غاذيه و ناميه و مولّده ، و اين سه قوّت مشترك است ميان انسان و حيوان و نبات .
و غاذيه : قوّتيست كه مىگرداند غذا را مشابه صاحب غذا ، تا عوض و بدل آنچه به تحليل مىرود بشود .
و ناميه : قوّتيست كه زياد از آن مىشود در اطراف جسم موافق مناسبت وضع طبيعى تا آن كه برسد به حدّى كه بايد نشو و نماى جسم به آن تمام شود .
و مولّده : قوّتيست كه مفيد است منى را صورتى بعد از استحاله منى در رحم ، تا تمام شود قوا و اعراضى كه حاصل است در آنچه منى از او جدا شده جهت آن . و علّامه - رحمه اللّه - در شرح خود گفته كه اسناد تصوير به اين قوّت باطل است ، چنانچه من بعد مذكور مىشود .
و در شرح اصفهانى واقع است كه تحقّق توليد در آنچه سهل است و آسان است اجتماع اجزاء آن مىشود از جهت بعد از اعتدال و وسعت مزاج كه احتياج به بذر نيست ، مثل بعض حيوانات ، و توالد و تناسل در جائى متحقق است كه قريب الاعتدال است و نزديكتر است
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 443
مساهمون: محمد اشرف علوى عاملى
ص٤٤٣