و نقش در مادّه باشد .
و بعضى گفتهاند كه بدن مادّه ندارد ، يعنى بودن امتياز جهت نفس به عوارض مختلفه كه باعث اين عوارض مختلفه مواد چندى باشند كه قبل از تعلّق نفس به اين بدن تعلّقش با آنها باشد باطل است ، و الّا لازم مىآيد تناسخ كه قبل از اين ابدان ، ابدان ديگر باشد كه ماده نفس قبل از اين « 1 » ابدان آنها باشند ، و اين محال است . و علّامه - رحمه اللّه - گفته كه گمان دارم كه « ثبوت ما يمتنع » اشاره به اين باشد .
و ملّا على در شرح اين متن گفته كه : « التكثر اما « 2 » بالانقسام و التجزّى أو بزوال الواحد و حصول الكثير ؛ و الاوّل لا يكون الّا بالمادة و بذلك اثبتوا الهيولى على ما سبق ، و مادّة النّفس هى البدن و لا بدن فى الازل ؛ لأنّ المركّبات العنصريّة حادثة و فاقا . و لو سلّم فالكلام فى النّفوس المتعلّقة بالأبدان [ الحادثة الهالكة و تمايزها فى الازل بالابدان ] لا يتصوّر الّا بالانتقال عنها الى هذه الابدان ، و هو تناسخ و سنبيّن بطلانه » . « 3 »
مسألهء ثامنه در اين است كه از براى هر نفسى بدن واحدى هست ، و از براى هر بدنى نفس واحدى هست
قال : و هى مع البدن على التّساوى . « 4 »
اين حكم ضرورى است يا قريب به ضرورى است ، از جهت آن
هامش
( 1 ) . م : - اين
( 2 ) . م : + اما
( 3 ) . شرح التجريد / 202
( 4 ) . كشف المراد / 190