علّامه - رحمه اللّه - / * ب / 97 / گفته در شرح خود كه اختلاف نمودهاند مردم در اينجا ، مليون رفتهاند [ ب - 127 ] بر اين كه نفوس از امور حادثهاند ، و اين ظاهر است از قول و قواعد ايشان كه عالم را حادث مىدانند ؛ و از اين جهت مصنّف - رحمه اللّه - گفته : « و هو ظاهر على قولنا » .
و امّا حكما پس اختلاف نمودهاند نيز ، پس گفته است ارسطو كه نفوس حادثند ، و گفته است افلاطون كه قديمند ، و مصنّف - رحمه اللّه - در اينجا ذكر نموده مذهب خود و حجّت ارسطو را نيز كه بر حدوث رفته است .
و تقرير اين حجّت اين است كه نفوس بشريّه اگر قديم و ازلى باشند خواهند بود يا واحد يا كثير ، يعنى يا متّحدند يا متكثّر . و هر دو قسم باطل است ، پس قول به قدم نيز باطل خواهد بود .
امّا بطلان وحدت نفوس از جهت آن كه اگر ازلى قديم يك نفس واحد مىبود از جهت همهء ناس و وحدت ازلى داشت ، [ اول ] : يا آن است كه بعد از آن كثير شده آن واحد در لا يزال ، يعنى آخر حادث شد كثرت در آن واحد بعد از قدم وحدت كه با آن بود ، [ دوم ] : يا آن كه اصلا متكثّر نشده آن ، و واحد هميشه واحد است ، پس « 1 » عدم تكثّر آن باطل است . و الّا لازم بود كه آنچه داند زيد بداند آن را هر واحدى ، و همچنين واحد باشند در ساير صفات نفسانيه ؛ از جهت آن كه همهء نفس واحدند ، و ليكن حقّ خلاف اين است از جهت آن كه گاهى زيد
هامش
( 1 ) . م ، الف : - پس