تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
مىداند چيزى را كه عمرو نمىداند . و ايضا اگر اين نحو بود كه نفس متحد بود لازم بود اتّصاف هر واحد به ضدّين نيز ، و اين هم باطل است ، پس وحدت نفس باطل شد ، يعنى اين قسم كه هميشه باقى باشد نفس در وحدت خود باطل است . و ايضا قسم اوّل كه كثير شدن اين واحد باشد در لا يزال ، و حدوث كثرت جهت اين واحد باشد بعينه ، يعنى اين واحد كثير شود بعد از وحدت باطل است ؛ به سبب آن كه اگر چنين باشد پس دو نفسى كه الحال موجودند آيا پيش از اين انقسام واحد « 1 » هر دو حاصل بودند ؟ پس كثرت نفس پيش از فرض حصول آن انقسام واحد « 2 » حاصل شده خواهد بود ، و اين خلاف فرض است . و اگر گفته شود كه اين دو نفس [ الف - 128 ] حادث شده‌اند بعد از انقسام اين محال است نيز ، و الّا لازم مىآيد حدوث در نفس ، و بطلان نفس اولى كه واحد « 3 » بود . و علّامه - رحمه اللّه - گفته كه گمان دارم قول - مصنّف - رحمه اللّه - كه گفته : « و الّا لزم اجتماع الضدّين » اشاره به اين لزوم است كه ناشى شده از اين قسم از منفصله كه در ازل واحد بودند ، از جهت آن كه قول به وحدت در ما لا يزال / * الف / 98 / مستلزم اتّصاف نفوس به ضدّين است ، و قول با تجدّد كثرت مستلزم بطلان نفس واحد است ، و خواهد بود در اين صورت حدوث اين دو نفس با فرض قدم اين هر دو ، و اين هم جمع بين الضدّين است .
هامش
( 1 ) . م ، الف : - واحد ( 2 ) . م ، الف : - واحد ( 3 ) . م ، الف : - واحد
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 432 | محمد اشرف علوى عاملى / ناجى اصفهانى