تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
جهت آن كه اين تحديد از براى جزئيّات نفس نيست تا واحد بالنّوع باشند ، و آنچه گفته حدّ واحد اين است كه گفته شد : « كمال اوّل لجسم « 1 » طبيعى آلى ذى حيوة بالقوّة » . و گفته علّامه - رحمه اللّه - بلكه از براى مفهوم نفس است نه از جهت جزئيّات نفس ، و « 2 » اين تحديد « 3 » معنى كلّى است . و همچنين كه اين مفهوم احتمال نوع دارد ، احتمال جنس نيز دارد . و اگر گويند كه : اين حد كلّى حدّ براى كلّ نفس نفس است ، از جهت آن كه تعقّل نمىشود از كلّ نفس غير آنچه ما گفتيم در تحديد . منع اين مىكنيم ، و الزام مىكنيم به او دور را ؛ از جهت آن كه مىگوئيم : اشياى متكثره صحيح است جمعشان در حدّ واحد اگر متّحد در ماهيّت نوعى باشند حقيقتا ، و اين ظاهر به نحوى شده باشد . پس اگر بيابيم و استفاده كنيم وحدت ماهيّت را به سبب اين كه مجملا داخلند در حدّ واحد لازم مىآيد دور از جهت آن كه داخل بودن انسان را در حدّ واحد « 4 » از داخل بودن انسان در حدّ واحد استفاده نموده‌ايم ، يعنى تحديد مشخّص موقوف بر همين تحديد است كه در نوع است پس شىء موقوف بر نفس است « 5 » و تحديد از جهت مفهوم لفظ نفس نيست ، بلكه راجع به حقيقت نفس است در نفس الامر و الّا تعريف ، تعريف اسمى خواهد بود نه حقيقى ؛ پس حدّ مذكور راجع است به حقيقت نفس انسان كه ماهيّت نفس اوست نه مفهوم لفظ انسان
هامش
( 1 ) . م : لجسم ( 2 ) . م ، الف : - نه از جهت جزئيات نفس و ( 3 ) . م : + و ( 4 ) . الف : - لازم مىآيد دور . . . واحد ( 5 ) . م ، الف : - يعنى تحديد . . . است