مسألهء ثانيه در نفس ناطقه است
قال : و امّا النّفس فهى كمال اوّل لجسم طبيعى الى ذى حياة بالقوّة . « 1 »
كمال چيزى است كه به آن نوع تمام مىشود ، و آن دو نحو است .
« كمال اولى » مىباشد [ ب - 120 ] و « كمال ثانوى » « 2 » مىباشد .
كمال اوّل چيزى است كه نوع به آن بالفعل امرى مىشود ، مثل صورت نوعيّه حاصله جهت حديد كه نوع بالفعل شود چيزى به سبب آن ، مثل سيف جهت حديد .
و كمال ثانى مىباشد كه تابع نوع است از عوارض غير لازمه ، مثل قطع نمودن سيف و رؤيت و احساس و حركت جهت انسان كه كمالات ثانيهاند ، به جهت آن كه باعث بالفعل شدن نوع نمىشوند .
هرگاه اين دانسته شد پس اصل نفس بنفسها كمال اوّلى است ، و احتراز نمودهاند از قيد اوّل از كمالات ثانيه ، به جهت آن كه باعث بالفعل شدن نوع نمىشوند .
هرگاه اين دانسته شد پس اصل نفس بنفسها كمال اوّلى است ، و احتراز نموده « 3 » از قيد اوّل از كمالات ثانيه ، و كمال البته نسبت به چيزى بايد باشد ، و آن چيز در اينجا جسم است ، و منظور از جسم معنى جنسيست كه مبهم است و به فصل محصّل مىشود ، نه آن كه مادّه جسمى است .
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 181
( 2 ) . م : ثانى ، الف : ثانيى
( 3 ) . م : نمودهاند