مىكند در طلب آن كمال بدون حاجت تشبّه به متشبّه به .
تسليم اگر كنيم اين را نيز ، چرا محال دانستهايد نفع سافل را ؟ و آنچه مذكور شد كه عالى از سافل استفاده نمىكند با وجود آن كه خطابيست نه برهانى « 1 » لازم نيست ، و به هر تقدير اين وجه ضعيف است البتّه .
هرگاه اين را دانستى پس رجوع كنيم / * ب / 91 / به تتبع الفاظ كتاب ! پس قول مصنّف - رحمه اللّه - كه گفته : « و قولهم » لفظ قول به جرّ است كه عطف باشد بر قول او كه گفته در متن سابق « كقولهم » .
و قول او كه گفته : « استدارة الحركة توجب الارادة » ، اشاره است به آنچه ما نقل كرديم از قول ايشان كه حركت مستديره نمىباشد مگر ارادى .
و قول او كه گفته : « المستلزم للتّشبّه بالكامل » ، اشاره به اين است كه منظور از حركت نيست كمالى كه حاصل شود دفعة ، و نه امرى كه ممتنع الحصول باشد بلكه شباهتيست كه حاصل مىشود بر سبيل تعاقب .
و قول او كه گفته : « اذ طلب الحاصل فعلا او قوّة يوجب الانقطاع » ، اشاره است به اين كه اين كمال نيست حاصل بالفعل ، و الّا بايست حركت بر طرف شود و بالقوّة كه ممكن باشد حصولش دفعة نيز ممكن نيست ، و الّا حركت معدوم مىشد بعد از حصولش .
و قول او كه گفته : « غير الممكن محال » ، اشاره است به اين كه كمال
هامش
( 1 ) . م ، الف : - نه برهانى