تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
بر وى در باقى چنانچه فرض شده بود بالا كه نسبت به مبدأ باشد ، سوابق زايد است ، از جهت آن كه اين جزء [ الف - 113 ] آخر سابقيّت ندارد در ملاحظه و لا حقيّت دارد ، و چون لازم است كه در مجموع اين سلسله عدد متضايفين مساوى باشد ، پس مقابل مسبوق غير سابق غير مسبوق بايد تا آن كه منتهى شود به آن اين سلسله « 1 » . و به اين اشاره نموده مصنّف به قول خود كه گفته : « و يجب زياده المتّصف بإحداهما » ، يعنى اضافتين كه آن اضافه سبق باشد بر متّصف به اخرى كه اضافهء لحوق است ، پس در اين صورت لواحق منقطعند در ماضى قبل از انقطاع سوابق ؛ پس مىباشد متناهى سوابق نيز از جهت آن كه زايدند به قدر متناهى . و اين وجه آخر را استنباط خود كرده مصنّف - رحمه اللّه - و علّامه گفته ما مطّلع نشديم اين را كه در كلام قدما باشد . و ملّا على در شرح خود گفته كه اين راجع به برهان تطبيق است حقيقة « 2 » ، و مثل اين در صحّت ابطال تسلسل گذشت كه كلّ واحد از اين سلسله به اعتبارى علّتند و به اعتبارى معلول . و ملّا محمود در شرح خود گفته كه بعضى ايراد نموده كه زيادتى احد متضايفين وقتى لازم مىآيد كه غير تناهى اين سلسله مفروض نشود و الّا هر حادث مسبوق به حادث ديگر است و هر سابق بر حادث ديگر سابق است ؛ غايت امر اين است كه مسبوق ، آخر با سابق خود است و اين مستلزم آن نيست كه آن سابق بر چيز ديگر نباشد و الّا
هامش
( 1 ) . م ، الف : - و چون لازم . . . سلسله ( 2 ) . شرح التجريد / 176
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 383 | محمد اشرف علوى عاملى / ناجى اصفهانى