تطبيق بينهما در وجود ، و ايضا زياده و نقصان فرض مىشود در طرف متناهى نه در طرف غير متناهى كه نزاع در اثبات تناهى آن است « 1 » . » اين است آنچه نقل نمودهاند در جواب اين برهان .
و آنچه جدّ داعى ثالث المعلّمين - رحمه اللّه - [ ب - 112 ] در بعضى مؤلّفات خود ايراد فرموده كه برهان تطبيق مفيد نيست - به جهت آن كه اين دو سلسله چنين را نمىتوان كشيد كه موافق و مطابق شود .
منظور آن است كه مطابقه به كشيدن و امثال آن كه غير « 2 » موازنه باشد ممكن نيست . و منظور مثاليست پس بحث وارد نيست كه شايد به موازنه توان تطابق نمود ، به جهت آن كه منظور آن است كه اين تطابق كه به به كشيدن گفتهاند « 3 » به هيچ نحو ممكن نيست ، نه به عنوان حركت خارجى و نه حركت فكرى كه موازنه باشد .
و در قبسات در بيان تطبيق اين دو سلسله كه گفته : « لا يزال تنتقل و تردّد فى الأوساط مادام الوهم أو الفرض معتملا للتّطبيق ، و لا يكاد ينتهى الى حدّ بعينه « 4 » » ، مشعر است به اين مقصود ، چنانچه در حاشيهء قبسات در اين مبحث ما ردّ اين بحث نمودهايم كه حدود غير متناهى را بعينها تحديد احدى نمىتواند نمود هر چند مجملا تواند موازنه نمود ، پس به كشيدن و موازنه بعينه در هر فرد به نحوى كه بعضى تقرير نمودهاند تمام نمىشود مطلب ، و مفسدهء استلزام تساوى در تمام با كشيدن است ، و الّا در مطابقه به عنوان موازنهء زياده و نقصان كه در طرف هميشه باقيست هر چند از طرف غير متناهى اگر
هامش
( 1 ) . شوارق الالهام / 346
( 2 ) . م ، الف : - غير
( 3 ) . م ، الف : - كه به كشيدن
( 4 ) . القبسات / 232