تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
مسبوقيّت به غير مىكند ، و ازلى غير مسبوق به غير است ، پس ماهيّت اينها قديم نيستند و ايضا كلّ واحد اين هر دو را جايز است بر آن عدم ، و قديم را جايز نيست بر آن عدم . امّا صغرى اين كه كلّ واحد اين هر دو را عدم جايز است ، از جهت آن كه كلّ جزء از اجزا حركت معدوم مىشود و موجود مىشود جزء ديگر ، و هر ساكنى يا بسيط است يا مركّب ، و هر بسيط ساكنى ممكن است آن را حركت از جهت آن كه مساوى است نسبت آن به جميع اجزاء مكان در تمكّن و امكان اين بدون حركت نمىشود ، و اگر مركّب باشد مركّب از بسايط خواهد بود ، پس همين دليل را در اجزاء بسيطه آن جارى مىكنيم . پس حقّ است كه كلّ واحد اين هر دو را عدم جايز است . و امّا كبرى كه قديم را جايز نيست عدم از جهت آن كه از قديم اگر واجب الوجود است بالذّات محال است عدمش ، و اگر جايز الوجود است مستند بر علّت موجبه است از جهت آن كه محال است صدور قديم از مختار ، به جهت آن كه مختار امرى را بعد از قصد متحقّق مىكند ، پس حادث خواهد بود ، و اگر قديم باشد آن اثر كه ناشى شده بايد مؤثّر آن موجب باشد « 1 » و هرگاه مؤثّر واجب الوجود باشد محال است عدمش ، پس محال خواهد بود عدم معلولش . و اگر ممكن باشد مؤثّر نقل كلام مىكنيم بر مؤثّر آن ، يا تسلسل مىشود ، و اين محال است ؛ يا منتهى مىشود بر مؤثّر موجب كه معدوم نمىشود ؛
هامش
( 1 ) . م : - باشد