آن در قيامت نخواهد بود چون ذاتى تخلّف نمىكند ، لهذا لا بد بايد معدوم شود الحال و هميشه متجدّد شود از فاعل ، چنانچه بعضى در اعراض غير قارّه گفتهاند تجدّد را ، و محققون بر خلاف اين رفتهاند و اعتماد به ظاهر حس نمودهاند .
و بعضى گفتهاند كه نظّام را مذهب چون اين است كه جسم حال بقا محتاج به مؤثّر است ، پس توهّم نموده ناقل اين قول كه نظّام را مذهب عدم بقاء جسم است .
مسألهء رابعه در اين است كه اجسام جايز است كه خالى باشند از طعوم و روايح و الوان
قال : و يجوز خلوّها عن الكيفيّات المذوقة و المرئيّة و المشمومة كالهواء .
رفتهاند معتزله به جو از خالى بودن اجسام از طعمها و روايح و الوان ، و منع نمودهاند اشعريّه اين را . امّا معتزله حجّت گفتهاند به مشاهده بعض اجسام به اين خلوّ مثل هوا . و حجّت گفتهاند اشعريّه به قبول لون ، قياس بر كون كه خالى نيست جسم از كون در مكان ، پس همچنين خالى نيست از لون ، و چون ملوّن ديدهاند بعد از اتّصاف به لون جسم را قياس نمودهاند كه پيش از اتصاف نيز البته بايد موصوف به لون باشد جسم .
و اين هر دو ضعيف است ، از جهت آن كه اين قياس مع الفارق است ، و سببى در لزوم / * الف / 85 / جمعيت كون و لون نيست ، به جهت آن كه متحيّز خالى از كون در مكان نمىتواند متصوّر شد ،