فانّها لا تخلو من الحركة و السّكون ، و كلّ منهما حادث و هو ظاهر . « 1 »
اين مسأله از اجلّ مسائل و اشرف آنهاست در اين كتاب ، و اين معركهء عظيمه است ميان حكماى سابق و متكلّمين ، و مضطرب است افكار عقلا درين . و بر اين مسأله است بناى قواعد اسلاميّه . و اختلاف نمودهاند ناس در اينجا .
پس رفتهاند مسلمون و نصارى و يهود و مجوس به اين كه اجسام حادثند ، و جمهور حكما آنها را قديم مىدانند ، و تفصيل اقوال اين مطلب را علّامه - رحمه اللّه - در كتاب مناهج « 2 » نقل نموده . و دليل بر اين كه اجسام فلكى و عنصرى حادث است اين است كه اجسام خالى نيست از امور متناهيه حادثه ، و هر چه چنين باشد حادث است ، پس اجسام حادث است .
امّا صغرى اين وجه از جهت آن كه اجسام خالى نيست از حركت و سكون ، و اينها امور حادثه متناهيهاند ، امّا عدم انفكاك جسم از حركت و سكون ضرورى است از جهت آن كه جسم تعقّل نمىشود موجود در خارج منفكّ از مكان ، / * ب / 85 / پس اگر باقيست در همان وضع و مكان پس ساكن است ، و اگر منتقل است از آنجا متحرّك است . و امّا بيان حدوث حركت و سكون ظاهر است ، از جهت آن كه حركت « 3 » حصول جسم است در حيّزى بعد از آن كه بوده باشد در حيّز ديگر ، و سكون حصول در حيّز است بعد از آن كه در همان حيّز بوده باشد ، پس ماهيّت هر واحد اينها استدعاى [ ب - 111 ]
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 170 : عن الحركة
( 2 ) . مناهج / 35 - 36
( 3 ) . م : - حركت