اين در همه مساوى است . و محدود به حسب معنى واحد است ، از جهت آن كه محال است اجتماع مختلفات در حدّ واحد بدون قسمتى ، بلكه بعد از آن كه جمع شود مختلفات در حدّ واحد واقع « 1 » مىشود در آن تقسيم ، و منقسم مىشود به انواع مثل قول ما كه حيوان يا ناطق است يا صاهل كه در حقيقت جنس واحدند ، و مراد انسان است و فرس .
مسألهء ثالثه در اين است كه اجسام باقيند
اين است موافق تحرير علّامه ، رحمه اللّه تعالى « 2 » .
قال : و الضّرورة قضت ببقائها . « 3 »
مشهور نزد عقلا آن است كه اجسام باقيند ، يعنى متجدّد نمىشود در هر زمان ، مثل آنها كه متجدّد مىشوند ، چنانچه در حسّ ظاهر است بقاى اجسام و عدم تجدّدشان . و از نظّام خلاف آن نقل شده ، و بنا [ به ] قول او گفتهاند بر اين است كه فاعل باعث عدم نمىشود ، و ضدّ جهت اجسام نمىباشد ، بلكه ضدّ جهت اعراض است ، و چون فناى اجسام در قيامت ثابت است پس اصل ذاتش [ ب - 110 ] مقتضى بقا نيست ، كه اگر مقتضى بقا بود سببى از براى انتفاء
هامش
( 1 ) . م : - واقع
( 2 ) . كذا / به ظاهر اين عبارت مربوط به قبل از مسأله ثالثه بايد باشد .
( 3 ) . كشف المراد / 169