غير متناهى تمام كرد و خلقت آن تمام شد ، و اگر در خلقت تمام نمىشود غير متناهى به فعل نيامده از قوّه « 1 » ؛ زيرا كه غير متناهى به فعل آمد ، يعنى چيزى كه امتدادش آخرى ندارد نحوى شد كه تمامش از قوّه « 2 » به فعل آمد كه ديگر از آن چيزى بالقوّة نمانده و تمام شده ، و ايضا غير متناهى است ، و اگر تمام نشده ناقص است و منتهى .
و ايضا زمين اگر غير متناهى باشد به اين معنى خواهد بود كه امتداد آن به جايى « 3 » منتهى نمىشود ، پس اين امرى كه به جايى « 4 » منتهى نمىشود اگر منتهى شده ، « 5 » پس قابل اضافه هست و غير متناهى نخواهد بود . و اگر منتهى شده از فعل فاعل ايضا غير متناهى نخواهد بود اين نحو امرى ؛ پس متحقّق نمىتواند شد .
و به نظر نمىرسد اين وجه را نقل نموده باشند ارباب نظر . و اين معنى را در مجلسى كه جمعى از فضلا بودند داعى اظهار نمود ، بعد از تعمّق و تفكّر همه تصديق نمودند ، و بهتر از دلايل سابقين دانستند .
قال : و لحفظ النّسبة بين ضلعى الزّاوية و ما اشتملا عليه مع وجوب اتّصاف الثانى به . « 6 »
اين دليل دويم است در تناهى ابعاد ، يعنى هرگاه حفظ نسبت ميان دو ضلع زاويه و آنچه مشتملند اين دو ضلع بر آن ، يعنى ابعاد كه در دو زاويه فرض شده بود غير متناهى بشود ، پس به اين نسبت خواهد
هامش
( 1 ) . م : قوة
( 2 ) . م : قوة
( 3 ) . ن ، م : بجاى
( 4 ) . ن ، م : بجاى
( 5 ) . م : شده
( 6 ) . كشف المراد / 168