اين اختلاف نيست به سبب اين صور بنفسها ، از جهت آن كه اختلافى كه مىباشد به سبب اينها ، زياد از چهار تا نيست ، پس اختلاف به سبب احوال اينهاست در حال تركيب و به آنچه عارض مىشود بعد از تركيب از امزجه ، از جهت آن كه اختلاف تركيب به سبب اختلاف مقادير اسطقسات مىشود ، و اختلاف مزاج متحقّق به اختلاف تراكيب است و به قرب و بعد تراكيب به اعتدال ، پس هر چه آن اقرب به اعتدال باشد قبول مىكند نفس اكمل را .
قال : مع عدم تناهيها بحسب الشّخص و ان كان لكلّ نوع طرفا افراط و تفريط و هى تسعة . « 1 »
امزجه مختلف مىشوند به اختلاف صغر اجزاء بسايط و كبر ، و اين اختلاف غير متناهى است . پس همچنين امزجه غير متناهيه خواهند بود به حسب شخص ، اگر چه از جهت هر نوع مثل انسانيّت طرف افراط و تفريط هست . و اين را « 2 » جهت « 3 » آن كه نوع انسان را مزاج خاص معتدلى هست كه طرفينش را افراط و تفريط است ، و اين مزاج خاصّ مشتمل است بر غير متناهى از امزجهء شخصيّه ، ليكن بيرون نمىرود از حدّ مزاج انسانى . و همچنين است هر نوع .
هرگاه اين را دانستى ، پس بدان كه امزجه نه تاست ! از جهت آن كه بسايط يا مساويند - و آن معتدل است - يا آن كه غالب است [ ب - 108 ]
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 165 . نسخهها : تسع
( 2 ) . م : - را ، و در « ن » مبهم است و شبيه « از » خوانده مىشود .
( 3 ) . نسخهها : وجهه