و فعل كنند كلّ واحد اين هر دو در ديگرى ، از حيثيّت آن كه هر يك از ديگرى منفعلند خالى نيست :
[ 1 ] : يا آن است كه متقدّم است فعل احدهما بر انفعالش ، از جهت آن كه آنچه منفعل شده نيز فاعل مىشود با وجود مغلوبيّت و مقدوميتش از آنچه اوّل بود .
[ 2 ] : يا مقارنست فعل و انفعال .
از اوّل لازم مىآيد صيرورت مغلوب معدوم غالب ؛ و اين محال است . و لازم مىآيد از ثانى ، بودن شىء واحد غالب و مغلوب دفعة واحدة ، و اين نيز محال است ؛ پس باقى نمىماند [ ب - 106 ] مگر آن كه فاعل در هر واحد غير منفعل باشد . پس بعضى گفتهاند كه فاعل صورت نوعيّهء آب است به توسّط كيفيّت حرارت و برودت و منفعل ماده . و منتقض مىشود اين حكم به آب حارّ هرگاه ممزوج شود به آب بارد و معتدل شوند كه در اين صورت فعل و انفعال متحقّق است ، با وجود آن كه كيفيّت صورتى كه مقتضى حرارت است در آب حارّ باقى نيست ، به جهت آن كه سورت « 1 » صورت نوعيّه منكسر و منفعل شده كيفيّتش ، و معدوم شده آن كيفيّت ، همچنين در آب بارد . پس هر يك كسر هم كردهاند و هم را از سورت صورت كيفيّت انداختهاند .
و بعضى گفتهاند كه فاعل كيفيّت است و منفعل مادّه ، مثل آن كه فعل مىكند حرارت « 2 » آب حارّ در مادّهء آب بارد ، پس كسر كيفيّت و برودتى مىشود كه در آب بارد است ، و حاصل مىشود كيفيّت
هامش
( 1 ) . سورت : حدّت ، شدّت ؛ در اينجا مراد استوارى و محكمى است .
( 2 ) . م : حرارب