باشند به ارض چون مىشود كه ارض غير متناهى باشد ، مگر آن كه غير متناهى لايقفى دانند آن را و همچنين محل حركت را كه ممكن است بنا به فرض ايشان مثل اعداد باشد و در اين صورت نيز كلام بالا مىرود ، و از محدّد جهات مىگذرد .
چهارم : آن كه ارض شفاف است . و بتحقيق كه واقع است در اين باب منازعهء قوم . پس رفتهاند جماعتى به اين كه شفّاف است ، از جهت آن كه بسيط است . و رفتهاند ديگران به منع اين ، از جهت آن كه آن مشاهده مىشود ، پس اگر بسيط است فهو المطلوب كه ثابت مىشود كه بسيط را لازم نيست شفافيّت ، و اگر ممزوج به غير باشد و مادّه ارض اغلب باشد پس شفّافيّت بايست اغلب باشد در آن ، و چنين نيست . و نقض نمودهاند جمعى كبرى را كه « هر بسيطى شفّاف است » به اين كه قمر بسيط است و شفّاف نيست .
و در شرح ملّا عبد الرزّاق واقع است « 1 » كه ما يلى « 2 » مركز شفّاف است ، و مؤيّد به اين معنى نقل نموده كه حفر قناتى واقع است كه مىنمودند ، و خاك كنده مىشد بدون رؤيت بصر آن را ، پس به شفّاف نبودن همه دفع كلام بعضى كه با شفاف بودن تمام بعض انخساف قمر مىنمودند اظهر من الشّمس .
حكم پنجم : در صفات ارض است ، و اين سه تاست :
اوّل : / * الف / 81 / طبقه [ اى ] كه ارض محض است كه آن مركز است [ الف - 105 ] و آنچه قريب به آن است .
هامش
( 1 ) . شوارق الالهام / 231
( 2 ) . ما يلى : مجاور ، كنار